●
مروز ساعت مثل هر روز 7 صبح زنگ زد ... امروز مثل هر روز نرفتم ....
تا 11 موندم تختخواب ....
هنوز احساس گناه ندارم چرا نرفتم ....
رفتم تو شهر دیدم خیلی مردم هستند که دارند میگردند . شاید اونا هم امروز دیر بلند شدند شاید هم هر روز اینطورند
اومدم خونه کمی فکر کردم دیدم هنوز میشه ازاد بود ...
زندگی کوته تر ازونه که ادم ازاد نباشه ...
...علیرضا
بن
□ نوشته شده در ساعت 5:19 PM توسط Das